X
تبلیغات
انسان طبیعت/مبانی نظری - انسان طبیعت 1و2و3

- انسان ، طبیعت ومعماری

- طبیعت:

انسان از آن هنگام که در زمين سکنا گزيد در ارتباط با طبيعت بود و در واقع می توان گفت که همه چيز از طبيعت آغاز شده است. انسان از طبيعت آموزه ها گرفت و روش ماندگاری را از آن آموخت و به همين جهت، طبيعت را بسان مادر می دانند. اما تغيراتی که انسانها در اعصار مختلف در جهان بوجود آورده اند، آنها را در شناخت و باز نمايی طبيعت دچار مشکل کرده است.

امروزه بحران ارتباط با طبيعت مسئله مهمی برای همه جوامع شده است، اين مسئله به دو شکل اصلی بروز دارد .

 1.طبيعت از زندگی انسان فاصله گرفته است.

2. طبيعت توسط انسان در حال نابودی است.

با توجه به بحران فوق توجه ما به طبيعت و شناخت آن در جهت رسيدن به يک نتيجه در باب اين مشکلات الزامی می باشد.

براين اساس به بررسی نظرات متفکرين  در باب طبيعت می پردازيم. 

-بررسی انواع رويکردهای فلسفی به طبيعت در نگاه متفکرين                   

2-1-متفکرين اسلامی:         

         ابن سينا:

از اجسامی که پيش ما هستند فعلها و حرکتهايی ديده می شود که نحوه تاثير آنها بصوت نمودار زير می باشد .1

1.ابو علی سينا ,فن سماع طبيعی از کتاب شفا ، محمد علی فروغی

ابو علی سينا منشاء حرکت را به صورت زير تقسيم بندی کرده است:

1.طبيعت؛ سقوط يک سنگ.

2.نفس فلکی؛حر کت خورشيد .

3.نفس نباتی؛ حرکت گياه.

4.نفس حيوانی؛  حرکت حيوانات.1

ابن سينا می گوييد :

 (( گاهی هر قوه ای را که فعل بی اراده از آن سر بزند  طبيعت می نامند در آن صوت نفس نباتی  هم طبيعت ناميده می شود  گاهی هم هرچه از او فعل بلا رويه بی اختيار سر بزند اين قسم می نامند)).

ابو علی سينا در ارتباط با طبيعت  اين تعريف را ارائه می کند :

  (( طبيعت قوه ايست که صورت و خلقتی به جسم می دهد که آن مبداء اول است  برای حرکت و سکون  جسمی که طبيعت در اوست ،بالذات نه بالعرض)).                          

می توان گفت ابن سينا  معتقد است:

 ((طبيعت همه چيز را بايک قصد طبيعی حرکت می دهد  واين قصد و هدف طبيعت رسانيدن موجودات به کمال  ونيکی است)).

 

 

 

—       اخوان صفا

—       اخوان صفا در ارتباط با ماده چنين تعريفی را ارائه کرده ست:

      (( ماده طبيعی _آتش و هوا و آب و خاک  و هر چه در عالم تحت القمر قرار گرفته اند ، اعم از حيوانات و نباتات وجمادات  از اين عناصر پديد آمده و پس از فساد به آن باز می گردند  فاعل اين  موجودات  طبيعت  است  که  خود قوه ای از قوای نفس کلی  است. ))

اخوان قوه ای را که  مسئول حرکت وتغيير است  وآن را يکی از قوای نفس کلی می داند  طبيعت می نامد

وی می گويد :

((طبيعت نزد اهل علم يکی از قوای نفس کلی افلاک است  که در تمام اجسام منطقه تحت القمر  از کره اثير تا مرکز زمين ساری است  وی  اجسام را به صورت زير بخش بندی کرده))

 

بنابراين می توان گفت  کليه حوادثی که در روی زمين و تحت فلک قمر بوقوع می پيوندد از نيروی درونی اجسام سرچشمه نمی گيرند بلکه اثر اين عامل فوقانی است که آنرا طبيعت می نامند.در قسمتی ديگر از رسائل نوشته اند:

طبيعت يکی از قوای نفس کلی است که سراسر عالم تحت القمررا گرفته است درزبان شرعی نام آن ((ملائکه موکل)) است که موظف به حفظ وتدبير جهان خلقت است باذن خداوند متعال و به اصطلاح فلسفی نيروی طبيعی است  که با مشيت  باری تعالی در اجسام فاعل است .

می توان نتيجه گرفت اخوان صفا طبيعت را به عنوان يک عامل کلی مورد پذيرش دانسته است .

 

 

 

 

 

 

 

 


- ابوریحان بیرونی

معنی طبيعت به عنوان اصل فاعليت  وسبب تغيير در عالم در بطن تاليفات بيرونی نهفته است چنانچه خود او می گويد :

((شکی نيست که قوه طبيعت  که ملهم است ، اگر ماده ای را بيابد معطل نمی گذارد  و چون اين ماده افراط کرد اين قوه فعل را دو مرتبه می کند )). در نتيجه می توان به مواردزيل  اشاره کرد

1.طبيعت دارای قدرت خلاقی است.

2.صاحب نظم و برنامه است .

3.طبيعت رابطه ای است  که توسط آن قوای طبيعت  بر روی ماده اثر می گذارد.

بيرونی را نمی توان مانند اخوان صفا پيرو  مکتب فيثاغورس دانست لکن او نيز هماهنگی طبيعت را احساس کرده است و ارزش خاصی برای علم هندسه در شناخت طبيعت قائل بوده است.1

- شهید مطهری:

مطهري با نگاه فلسفي به طبيعت در صدد يافتن ذات هستي و اثبات هدفمندي طبيعت و حرکت تکاملي آن به غايت خويش است.

 

 

 

 

که اصل هدايت[ شعرا-78]در توضيح مطلب فوق می توان به آيه ”ربنا الذي اعطي کل شيء خلقه ثم هدي“

را توضيح می دهد اشاره کرد.

از ديدگاه مطهري اصل هدايت نمودهايي در جهان طبيعت دارد که به اختصار بيان مي شود:

1- انطباق با محيط:

2- ترميم ساختمان وجودي:

3- ابتکار، انتخاب  و هوشمندي:

 

•        سروش

سروش با بينش فلسفي و مشرب خاص خود ، " نهاد نا آرام جهان " طبيعت را، ”اگر چه از منظر علوم جديد كاملاً مادي ، مكانيكي و سلطه جويانه نگريسته مي شود“ برخوردار از اصول و قواعدي باطني مي داند كه گاه در فلسفه و علم جديد آنها را سطحي مي نگرند.

به تعبير سروش ، اگر ديد ما به  طبيعت بر مبناي صحيح صورت گيرد ، تفسير علمي و فلسفي آن بر يكديگر منطبق اند نه متعارض .

در اينجا به اختصار به اين اصول اشاره مي شود :

1 – طبيعت ، فعل و فيض مستمر خداوند

2 – قانونمندي طبيعت

3 - غايت گرايي جهان طبيعت

 

•        بررسی انواع رويکردهای فلسفی به طبيعت در غرب .

ارسطو:
  طبيعت چيزی را عبث و بيهوده  انجام نمی دهد                                            

1.پس اصل اصلی ، در فلسفه طبيعت نزد ارسطو  مفهوم تغيير اعم از ايجاد و فساد و حرکت است.

2.بايد در امور طبيعی اساس کار خود را بر اساس حرکت و تغيير قرار دهيم که تا آن زمان و طبق فلسفه اليايی  موجود خارجی  امری است منفرد و  تقسيم ناشدنی و تغيير ناپذير.

3.ما برای تغيير وتبديل به سه اصل نيازمنديم؛ ماده ،صورت وعدم.

 بدين ترتيب طبيعت عبارتست از (( مبداء ذاتی حرکـت)) و وجود آن را به تجربه می توان دريافت ونيازی به برهان ندارد  و اثبات وجود آن درست مانند کوری است که در باره رنگها می بايد استدلال کند بعلت آنکه نمی تواند آنرا بطور مستقيم استدلال کند.

ارسطو در مورد طبيعت دو نظريه ارائه می دهد:

1.برخی از طبيعيون طبيعت شيئ را در ماده  می دانند (آب ،آتش ، خاک و باد را به عنوان طبيعت اشيا می دانند).

2.برخی ديگر از حکمای طبيعت  اشيا را با صورت آنها بدان گونه که در حد وتعريف بيان می شود، يکسان فرض کرده اند و اين بنظر ارسطو به طبيعت شيئ نزديکتر است

 او معمولا طبيعت را بعنوان قوه تحريک با طبيت بعنوان صورت يکي می گيرد1.    

- افلاطون

جهان می بايست از  عناصر هندسی و زيبا ترين آنها  بوجود آمده باشند عناصر حقيقی جهان مادی آب  وآتش و خاک و باد نيستند، بلکه عناصر حقيقی عبارتند از دو مثلث قائم الزاويه؛

يکی مثلثی که نصف مربع است .

ديگری مثلثی که نصف مثلث متساوی الاضلاع است.

افلاطون عقيده دارد :

1.فقط يک جهان وجود دارد

2.جهان مجموعا بصورت موجود جانداری است که دارای روح وعقل است

3. جهان کروی است زيرا همانند بهتر از نا همانند است

4. سيارات و ثوابت عاليترين نماينده مثل هستند

اين موارد بالا آسيب های سختی  به انديشه های علمی وارد ساخت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


طبيعت از نگاه داروين:

داروين می گويد ((:برداشت من از واژه طبيعت مجموعه ای از کنش های مشتی قوانين طبيعی است که منجر به پديده هايی می شوند که برای ما قابل رويت ميباشد ))2.

حدوث

نظريه در باب معماری

زيست شناسان

منطق

فضا

هندسه

نگرش 

زيست شناسان

طبيعت

 اتفاقی

تبعيت فرم از عملکرد

چارلز داروين

فازی

دی متريک

نا اقليدسی

ارگانيک 

نوع 1

غير اتفاقی

تبعيت عملکرد از فرم

لا مارک

غير فازی

متريک

اقليدسی

مکانيک

نوع2

 

طبيعتی که داروين مد نظر دارد در  حد يکسری قوانين می باشد که در طبيعت جاری است وباعث بروز تغييرات می شوند ؛ اين طرز نگرش مکانيکی که در داروين مشهور است زاينده يک نگرش  خرد گرای تک بعد است  که ميخواهد بر اساس اين ديدگاه طبيعت را شرح و بسط دهد.

 

 

 

 

 

 

آنچه داروين آن را علت اصلی  تغييرات ميداند  پديده ای است بنام  (انتخاب طبيعی) که خود داروين نسبت به آن چنين نظری دارد:                                                                                                             

چرا مردم در مورد  پديده جاذبه  که توجيه کننده نگهداری و حرکت  سيارات و کهکشانها است  ابهامی  ندارند؛ پديده انتخاب طبيعی نيز همانند آن است و الاهيات را هم زير پا نمی گذارد. 1

دیدگاه جوامع مختلف در ارتباط با طبیعت:

در زیر نشانه ها و الگوهای نمونه ای از معماری با طبیعت در شرق دور،‌ غرب و اسلامی بیان شده است که هر یک بر اساس تعریفی خاص از رابطه انسان با طبیعت در فرهنگ خود شکل گرفته است. (مطالب ذیل بر اساس بررسی مصادیق استنتاج شده است.)

  شرق دور:

آیینهای شرقی به ویژه کنفسیوس بر اهمیت هماهنگی بین انسان و جامعه با آسمان و زمین تاکید ورزیده است.بر همین اساس ژرفترین بیانات کنفسیوس در خصوی نظم طبیعت یافت می شود.در اندشیه شرق "دای جی و دائو" مبداء تمام نظم و هماهنگی ها،مبداء بی تغییر همه موجدات متغییر است .کنفسیوس معتقد است:"حکیم نسبت به آسمان و زمین ، با شخصیت آنها ،نسبت به خورشید و ماه ، با درخشندگی آنها ،نسبت به فصول چهار گانه  با نظم آنها و نسبت به ارواح با خوشبختی و بدبختی آنها ، یکی است .

در دیدگاه زرتشتی نیز طبیعت از جایگاه ویژه ای برخوردار است .به گونه ای که در آیینهای مذهبی نیز به شدت حضوری فعال دارد.بر اساس اندیشه زرتشت ، جهان دارای مبداءو انتهایی است وهر آنچه که در آن وجود دارد تحت یک قانون یا "اشه" می باشد.اشه مبداء هر نظمی است چه در حیاط بشری و چه در طبیعت.

غرب:

دراندشیه یونان نیز حضور طبیعت به شکلی خاص بروز می نماید. بر اساس اندیشه اسطوره ای یونان ،جهان در ابتدا به صورت  یک هستی در هم و برهمی بوده که از آن با نام "خائوس" یاد می کردند.سپس خدایان آن را با هندسه به نظم کشیدند یا اصطلاحا کاسموس نمودند.بنابراین می توان نتیجه گرفت که در اندیشه یونانیان نیز نظم بر گرفته از هندسه از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

مبانی مکاتب طراحی با طبیعت:

4نگرش در رابطه با طراحی با طبیعت مطرح می باشد که شامل:

"طبیعت ستیز- طبیعت گریز- طبیعت گرا- تکمیل طبیعت" می باشد.

1-نگرش طبیعت ستیز

در این دیدگاه برای طبیعت یک هویت کلی نمی توان تعریف کرد، طبیعت سرشت اتفاقی دارد، علت و هدف خاصی را دنبال نمی کند. پس از سیطره طولانی دیدگاه طبیعت گریز در قرون وسطی، مهمترین دیدگاههای بعدی، سکولار در کنار دیدگاه طبیعت گرا بود. ویژگی اصلی این دوره تغییر در نسبت بین انسان و طبیعت است. انسان به جای تفسیر طبیعت و اصالت دادن به آن به تغییر طبیعت و اصالت دادن به ذهن خود می پردازد. در این دیدگاه کانون اصلی ارتباط انسان با طبیعت از هنر به صنعت تبدیل می شود.

2-نگرش طبیعت گریز

در عرفان انفسی از انجا که عالم اصیل و حقیقی فراتر از این عام توصیف شده، طبیعت مزاحم و حجابی برای رسیدن به این عام است. این اندیشه را در هر سه دیدگاه غربیان،‌شرقیان و برخی مکاتب اسلامی می توان دید. در غرب: افلاطون و سایه بودن و اعتباری بودن عالم طبیعت،‌ مسیحیت قرون وسطی و اندیشه های رهبانیت. در شرق

مکاتبی همچون هندوئیزم، طبیعت نازلترین سطح جهان و با ریاضت باید از آن فاصله گرفت. در اسلام: برخی مکاتب همچون صوفیان، مبانی کاملا روحانی و اصالت روح .

3-نگرش طبیعت گرا

هیچ جای خارج از طبیعت نیست که دارای اصالت بیشتری در ساختار وجود انسان باشد و انسان را از طبیعت دور کند. هر ساحت ماورای که باشد درباطن همین طبیعت است و تنها راه رسیدن به آن پیوستن و یکی شدن با طبیعت است.زیربنای انسان شناسی در طبیعت شناسی است و طبیعت مادر انسان است. انسان از طبیعت برخاسته و به طبیعت باز می گردد.زیربنای عملی این نگرش دوستی، بهره مندی و صمیمیت با طبیعت است.

4- نگرش تکمیل طبیعت

روح ثمره جسم است و در آغاز رشد خود مانند مادر به طبیعت نیاز دارد. این مسئله حقوقی برای طبیعت ایجاد می کند که نباید انسان آنرا به فراموشی بسپارد. در عین حال طبیعت نمی تواند همه نیازهای روح

را ارضا کند و برای یک روح تکامل یافته می تواند نقش حجاب هم داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

معار

سبکهای معماری

رابطه معماری و طبيعت

مکاتب نظری

ارتباط ما هوی انسان به طبيعت

نگرش انسان به طبيعت

رویکردهای اصلی

ليبسکيند

آيزنمن

باغ فرانسوی ساختار شکنی

تضاد

مدرنيسم

طبيعت کالايی در دست انسان

نگرش چيره جو به طبيعت

طبيعت ستيز

بوتا

گريپيوس

باغ سازی اينگليسی

بی ارتباط

فرهنگ نئو کلاسيک رنسانس

عدم ارتبط ذاتی

نگرش بی تفاوتی با طبيعت

طبيعت گريز

معابد غاری شکل

هند باستان

تقابل

افلاطون

آيين هندويی

طبيعت زندان انسان(اصالت روح)

نگرش فرا طبيعت

(عرفان انفسی)

کالا تراوا

فرای اتو

گری

تکنو ارگانيک

فراکتال

معماری سبز

همشکلی   

ناتوراليسم

رمانتيسيم

طبيعت آرامبخش

انسان      

نگرش طبيعت گرای شکلی

طبيعت گرا

رايتد

آندو

ارگانيک باغ ژاپنی .چينی

تجانس

تائو نيسم

ذن

طبيعت هدف ذاتب انسان

نگرش يگی شدن با طبيعت

 معماری اسلامی

معماری ژاپنی

باغ ايرانی

تکميل

حکمت متعاليه

طبيعت بستر آغازين  رشد روح انسانی ولی حجاب نهايی او

نگرش آيه ای به طبيعت

طبيعت ساز

 

 

 ۲-

 چكيده:

اگر چه انسان‏شناسى به شكل امروزى آن، از جمله دانش‏هاى نوظهور است و به اعتقاد برخى، مولود عصر اكتشافاتى است كه انسان،  اجتماعات فاقد تمدن را، با عناوينى چون «وحشى‏» ، «ابتدايى‏» ، «قبيله‏اى‏» ، «سنتى‏» و حتى «بى‏سواد» و...زمينه تحقيق انسان‏شناسى خود قرار داد، اما مراد از انسان‏شناسى در اين مقال، تنها بخشى از يك نیاز براى شناخت انسان است.دراين بخش به سراغ مكاتب روان‏شناسى و جامعه شناسی رفته وانسان را از ديدگاه آنها تحليل مى‏كنیم.

بخش اول:بررسی نیازهای انسان

قبل از بررسی انسان به عنوان موضوع اصلی ، به تبیین جایگاه وی به عنوان یکی از موجودات هستی می پردازییم. انسان در مجموعه ای قرار دارد که برای بقاء نیازمند برقراری رابطه می باشد . در حقیقت می توان انسان را در یک هرم تصور نمود که با 4 وجود در اطراف خود ارتباط برقرار می نمایید.که عبارتند از :وجود برتر (خدا)، همنوع، خودش و محیط.شناخت و نوع رابطه ای که انسان با این 4 وجود برقرار می سازد ،شکل دهنده خط مشی و ایدئولوژی وی خواهد بود.بر این اساس انسان موجودي پيچيده است كه داراي انگيزش هاي مادي، روحي و معنوي گوناگون و متفاوت مي باشد. انگيزش نيرويي است كه هدايت كننده و سازمان دهنده ادراك، شناخت ويا رفتار هدفمند آدمي است. رفتارها نيز براي ارضاي نيازها وارد عمل مي شوند.از اين رو، شناخت نيازهاي انسان براي طراحان محيطي از اهميت ويژه اي برخوردار است. مدل هاي بسياري از ماهيت انسان براي درك اين انگيزش ها و نيازها در روان شناسي و علوم اجتماعي ارائه گرديده است. اين مدل ها در روان شناسي محيطي و در طراحي معماري و طراحي شهري مورد توجه قرار گرفته اند. اما معماران در طراحي خود به مدلي از نيازهاي انسان محتاج هستند كه پيچيدگي هاي رفتارآدمي رابه گونه اي نظام وار توضيح دهد. مازلو  نيازهاي انسان را به نيازهاي پست و عالي تقسيم مي كند. نيازهاي فيزيولوژيك انسان كه نياز او به آب، هوا، غذا و غيره از نيازهاي اوليه است و نياز به زيبايي وزيبايي شناسي و كنكاش در پديده ها از جنس نيازهاي عالي است. چگونگي ارضاي نيازها از نيازهاي اوليه و پست شروع وبه نيازهاي عالي ختم مي گردد. در پايين ترين سطح از اين سلسله مراتب نيازهاي فيزيولوژيك قرار دارند. بعد از ارضاي اين نيازها است كه شخص متوجه نياز به ايمني مي گردد. نياز به تعلق داشتن، عزت نفس و خودشكوفايي در سطوح بالاتر قرار مي گيرند. پس از ارضاي اين نیاز ها است كه نياز به شناختن و زيبايي در انسان اوج مي گيرد.براي ارضاي نيازها، طبق نظر مازلو، انگيزش هاي انسان بايد مورد توجه خاص قرار گيرد. اين انگيزش ها مي توانند مادي و يا معنوي باشند و با تغييردر اين انگيزش ها است كه ناگهان شكل ها و قابليتهاي محيط معنا مي يابند ويا معناي خود را از دست داده به نابودي مي گرايند. در مدل مازلو توجه تنها به نيازهاي پست به دليل تنزل مقام انسان نكوهش شده است و شناخت انسان سالم را از طريق توجه به نيازهاي عالي او امكان پذير ميداند. مدل ارائه شده در روان شناسي انسانگراي مازلو و تعميم دادن آن بر رفتارهاي انسان در فضاهاي معماري وشهري مي تواند سازوكار مناسبي براي تجزيه وتحليل تعامل وارتباط انسان و محيط ساخته شده به دست دهد.این مدل به ما کمک می کند تا به علل شكل گيري مجتمع هاي زيستي و فضاهاي معماري در ارتباط با نيازهاي انسان توجه نماييم.

انگيزه

نيازها

ارزش ها

نگرش ها

تصميم گيري

دستيابي به هدف

ارضاي نيازها

اگر ارضا نشود

قابليتهاي بالقوه محيط

 

 

 

 


مدلي از رفتار كه در آن انگيزش انسان به مثابه فرايندي پويا ارائه شده است.

ماهيت روان شناسي محيطي

 روان شناسي محيطي زير مجموعه اي  از علوم رفتاري است. علوم رفتاري علا وه بر روان شناسي شامل دانش هايي چون انسان شناسي، جامعه شناسي و حتي علوم سياسي و اقتصاد است. به اين دليل است كه تعدادي از پژوهش گران مطالعه انسان در محيط را در  قالب الگوي مطالعه زيست  محيط- رفتار و يا (EBS) بيشتر ترجيح مي دهند. اما به هرحال، روانش شناسي محيطي به عنوان شاخه اي از روان شناسي كه معماران نيز سهم عمده اي در ارائه و  توسعه آن داشته اند به مطالعه رفتارهاي انسان در رابطه با سكونتگاه هايش مي پردازد و لذا مي توان  روان شناسي محيطي و علوم رفتاري را به جاي يكديگر به كار برد. اين دانش نوين به نام هاي ديگري مانند «ارتباط هاي انسان- محيط»، »جامعه شناسي محيطي» و «بوم انساني» نيز شناخته مي شود.

بنا بر نظر «كريك» «روان شناسي محيطي مطا لعه روان شناختي رفتار انسان به گونه اي است كه به زندگي روزمره او در محيط كالبدي مرتبط باشد.» همان گونه كه از اين تعريف استفاده مي شود روان شناسي محيطي رابطه انسان با محيط كالبدي و تأثيرات اين دو بر يكديگر را به گونه اي مورد بررسي قرار مي دهد كه ارزش ها، نگرش ها و احتياج هاي او مورد توجه قرار گيرد و به موضوعاتي كه در تشريح رفتارهاي مردم نقش اساسي دارند مانند «ادراك» ، «شناخت» و «رفتارهاي فضايي» بپردازد. لذا روان شناسي محيطي به مطالعه تجربه فردي و جمعي مردم از مكان ها نيز كه از نوع رفتارهاي بنيادين انسان مي باشد، علاقه مند است.

بررسي مفاهيمي چند در روان شناسي محيطي در ارتباط با طراحي كالبدي

مفاهيمي كه در روان شناسي محيطي در ارتباط با طراحي بايد مورد توجه قرار گيرد عبارت از: «ادراك و شناخت محيطي» از «قرارگاه هاي رفتاري»، چگونگي ارتباط »محيط و رفتار مردم» و بهره گيري از اين داده ها در ساخت تئوري هاي طراحي. مفاهيمي از قبيل «انگيزه ها» و «نيازهاي انسان» در همزيستي با «قابليت ها» و يا پتانسیل های محيط كه مورد توجه طراحان نيز قرار دارد، اهميتي خاص در ساخت يك نظريه طراحي دارد

ادراك محيطي

ادراك انسان از محيط از محوري ترين مقولات در روان شناسي محيطي است. «ادراك محيطي« فرآيندي است كه از طريق آن انسان داده هاي لازم را براساس نيازش از محيط پيرامون خود برمي گزيند. لذا ادراك فرآيندي هدفمند است و به فرهنگ، نگرش و ارزش حاكم بر تفكر ادراك كننده بستگي دارد. از اين رو فرآيند ادراك همواره با «شناخت» انسان از محيط همراه است.

مكاتب مختلفي سعي كرده اند تا چگونگي ادراك انسان از رفتارش را در محيط و يا از محيط توضيح دهند. مهم ترين اين مكاتب كه تأ ثير ژرفي بر تئوري هاي محيطي و طراحي داشته اند، مكتب «روان شناسي گشتالت» ،ديدگاه «روان شناسي سازشمند يا تبادلي»  و مكتب «روان شناسي بوم شناختي» (اپتيكي) جيمز گيبسون) هستند. در جايي كه «روان شناسي گشتالت» بر الگوهاي ادراكي و همريختي بين شكل ها و تجربيات ادراك محيطي با فرآيند شكل گيري نظام عصبي در انسان علاقه مند است، «روان شناسي سازشمند «تجربه انسان از محيط و ارتباط متقابل انسان و پيرامونش را مبنا قرار داده و ادراك را به مانند فرآيندي «سازشمند» بين مشاهده گر و محيط مورد بررسي قرار مي دهد. از سويي ديگر، »روان شناسي اپتيكي» گيبسون محيط و بوم را پايه و اساس تمامي دادها مي داند. او معتقد بود كه داده هاي محيطي به گونه اي مستقيم و بدون نياز به نيروي پردازش مغز آدمي از طريق «انوار محيطي» و به وسيله حواس حسي آدمي كه به مثابه يك «نظام» (سيستم) عمل مي كند. دريافت مي شود گرچه تاكنون دو ديدگاه اول از سوي روان شناسان محيطي و معماران مورد توجه بيشتري  قرار گرفته است (به ويژه مكتب گشتالت كه سال ها در مدرسه  «باهاوس» به وسيله افرادي چون «كاندينسكي» تدريس شد و نزديك به تمامي معماران و طراحان مكتب مدرن تحت تأثير آن قرار داشتند. اما امروزه نگاه نو و متهورانه بوم شناختي و يا اكولوژيكي «گيبسون» مي رود تا جايگاه مناسب خويش را در بررسي ها و پژوهش هاي محيطي به دست آورد.عمده استقبال از تئوري ادراك بوم شناختي گيبسون به دليل ابراز اين نظريه است كه جهان مادي متشكل از پهنه هاي گوناگوني است كه يكي ديگر را پوشانده و مخفي مي دارد و تنها هنگامي ادراك اين پهنه ها ميسر است كه شخص ملزم به حركت در محيط باشد. در هنگام حركت و تغيير نقطه ديد ناظر نه تنها پهنه هاي آشكار شده تغيير مي نمايند، بلكه آن دسته از سطوحي كه ملاحظه نمي شوند نيز در حقيقت نسبت به ديد ناظر دچار تغيير مي گردند. لذا هنگام حركت در محيط منظرهاي گوناگوني يكي پس از ديگري مشاهده خواهند شد. براي مثال، در زمان حركت از يك اتاق به اتاق ديگر و يا از يك كوچه به كوچه ديگر و يا عبور از يك سربالايي و رسيدن به فراز بلندي اين تجربه « ديد پي در پي» براي بيننده حادث خواهند شد. اين نظريه در معماري و طراحي شهري تاثیرات  گذارده است.  اگرچه در اين پژوهش ها مستقيماً به نظريه بوم شناختي و اپتيكي ادراك اشاره نرفته است، اما به دليل اين كه در آنها حركت جزو جدانشدني ادراك فرم منظور شده است، مي توانند به وسيله طراحان محيطي، قابل توجه و بررسي بيشتر قرار گيرند

مقر رفتاري

«مقر رقتاري» و يا يك «مكان- رفتار» عنصري تحليل كننده و يا براي تحليل محيط است كه براي تشريح كاركردهاي اصلي فضاهاي معماري و طراحي شهري  و يا طراحي آنها به كار گرفته شده است. مقر رفتاري مفهومي است كه براي اولين بار به وسيله راجر باركر و همكارانش در راستاي پژوهش در روانشناسي رشد و براي تجزيه و تحليل محيط اجتماعي، روان شناختي و كالبدي كودكان ابداع گرديد. به تدريج رابطه مفهوم مقر رفتاري (مكان، رفتار) با طراحي به وسيله معماران  و طراحان شهري مورد توجه واقع شد و توسعه يافت. يك مقر رفتاري يك واحد كوچك اجتماعي است كه از تلفيق پايدار يك فعاليت و يك مكان به گونه اي حاصل مي شود تا در فرآيندي منظم بتواند عملكردهاي ضروري آن محيط رفتاري را فراهم سازد. عناصر تشكيل دهنده يك مقر رفتاري به گفته راجرز باركر عبارت است از:

1-    قلمرو و يا آرايش سه بعدي محيط يك مكان – رفتار

2-    فعاليت هاي مستمر و پايدار در يك مكان و يا الگوي پايدار يك رفتار

3-  ساختار محيط يك مكان – رفتار كه حاصل همزيستي بين دو عنصر اول و دوم است و راجر باركر آن را اصطلاحاً سينومرفي ناميد. سينومرفي بدين معني است كه بدون ارتباط ساختي مابين قلمرو و رفتار انسان امكان تشكيل يك مكان – رفتار نمي تواند وجود داشته باشد.

4-  همچنين وجود يك دوره زماني .در پژوهش هاي بعدي يكي از شاگردان او به نام ويكر عوامل ديگري را كه در تبيين يك مقر رفتاري مي تواند موثر واقع شود را ارئه كرد. از ميان اين عوامل دو عامل برنامه يك مقر رفتاري و عامل شخص و يا عاومل كنترل كننده آن به عنوان عناصر پنجم و ششم از اهميت بيشتري برخوردار است.

براي مثال، يك كلاس درس يك مكان – رفتار  و يا يك مقر رفتاري است كه شامل فعاليتي مستمر  و پايدار براي مدتي مشخص است. اين فعاليت همانند كاركرد آموزشي و يا عملكرد آن كلاس درس است. اين مكان - رفتار داراي قلمرويي است كه حاصل عناصر كالبدي مشخص مانند ديوارها، سقف و كف كلاس، درها و پنجره ها و مبلمان داخل كلاس است. اين عناصر كالبدي مي تواند رفتار اشخاص استفاده كننده از فضاي كلاس درس را به گونه اي سازمان دهد كه در همزيستي بين رفتار اشخاص داخل كلاس و عناصر كالبدي آن بتوان به راحتي فضاي يك كلاس درس را از ساير مقرهاي رفتاري جدا ساخت. از اين رو است كه به طور مثال، فضاي يك كلاس درس با فضاي رفتاري يك بازار روز متفاوت است. تفاوت نه تنها ناشي از آرايش كالبدي فضاهاي مربوط است، بلكه برنامه اين دو مكان – رفتار نيز متفاوت مي باشد. براي تشكيل يك كلاس درس برنامه اي خاص براي انجام تكاليف آموزشي پيش بيني شده است. حال آن كه برنامه يك بازار روز تعيين كننده فعاليت خريد و فروش مي باشد. از سوي ديگر در يك كلاس درس، يك شخص به عنوان مدرس آن كلاس، كنترل كننده امور كلاس است. ولي در يك بازار روز عوامل مديريتي آن با هماهنگي با فروشندگان، كنترل محيط و فضاي رفتاري آن را به عهده دارند. آنچه ضرورت دارد در اينجا بدان توجه شود، اين است كه يك الگوي كالبدي از فضاي معماري و يا طراحي شهري ممكن استبه مقرهاي رفتاري كوچك تري تقسيم شوند. لذا براي مطالعه يك مكان – رفتار بزرگتر  و پيچيده تر مانند شهر لازم است مكان – رفتارهاي گوناگون آن در قالب يك سلسلسه مراتب نظام يافته رفتاري ملاحظه و بررسي كردند.

روان شناسي محيطي نظريه هاي گوناگون را در ارتباط با تاثير محيط بر انسان و چگونگي ارتباط و تعامل بين محيط كالبدي و تجربه انسان از آن خلق كرده و سوالات مناسب را در اين ارتباط مطرح ساخته است تا قادر باشد پژوهش هاي تجربي متناسب با آن تئوري ها را به اجرا گذارد. لذا روان شناسي محيطي در حقيقت در جهت خلق تئوري هاي تجربي  است كه حاصل مشاهدات رفتارهاي انسان در محيط روزمره و بوم او است آن هم به گونه اي كه اين تئوري ها بتوانند مورد استفاده طراحان قرار گيرند.

يكي از مهم ترين مباحث درتئوري هاي محيطي نقش محيط در شكل دهي به رفتار انسان يااصطلاحاً معينيگري محيطي است. معيني گري مي تواند در سطوح مختلف مورد بررسي وتوجه قرار گيرد. در يك معنا رفتار انسان در مقياسي جهاني تحت تاثير نيروهاي اكولوژيكي است واين نيروها آنچه را انسان مي تواند به آن دست يابد بدون توجه به اهداف وانگيزه هاي انساني محدود مي سازد. در حقيقت رفتار انسان،‌در اين ديدگاه، در چنبره يك اكوسيستم محيطي و تنها در چرخه آن معنا مي يابد. لذا انسان در اين ديدگاه به مثابه موجودي بي اختيار است كه مقهور آن اكوسيستم گرديده است. اين ديدگاه امروزه به علت تحليل ناقصي كه از ماهيت انسان به دست مي دهد، طرفداران كمي دارد و نمي توان آن را به عنوان يك نظريه معتبر جدي گرفت. آنچه روان شناسان امروزه ودر اين راستا بيشتر علاقمند به بررسي آن هستند اين است كه به واقع كدام رفتار انسان تحت تاثير نيروهاي ژنتيكي و وراثت و كدام يك تحت تاثير شرايط جغرافيايي شكل مي گيرد. به هر حال، آنچه كه اين جا مورد بحث ما است اين معنااز معينيگري نيز نيست، بلكه مفهومي از معينيگري است كه در ارتباط با محيط كالبدي (معماري وطراحي شهري، طراحي منظر و غيره) مورد توجه است. به جهت اهميت، به اين مطلب بيشتر خواهيم پرداخت.

محیط ساخته شده  و رفتار انسان

در مورد رابطه محیط و رفتار، چهارموضع گیری نظری قابل تشخیص  است . رویکرد اختیاری  ، رویکرد  امکان گرا ،رویکرد احتمال گرا ، و رویکرد جبری. رویکرد اختیاری متعقد است که محیط هیچ اثری  بر رفتار انسان ندارد. با توجه به اینکه برای رفتار انسان محدودیت های جذی مثل بعضی از ویژگی های زیست شناختی وجود دارد،رویکرد اختیاری غیر قابل دفاع  است، امکان گرایان محیط را تامین کننده رفتار انسان و کمی بیش تر از  آن می دانند، این رویکرد محیط را شامل مجموعه ای از فرصت های رفتاری می داند که برطبق آن ممکن است  عملی رخ  داده و یا رخ نداده  باشد . تحلیل رفتار های  انسان نشان  می دهد که  مردم به اندازه ی  که  امکان گرایان  فرض می کنند ، در رفتار  خود آزادی  عمل ندارند .  هر فردی مجموعه ای  از انگیزه ها و شایستگی  ها را در خود  دارد  که حداقل  بخشی  از ان  توسط  محیط های جغرافیایی ، اجتماعی  و فرهنگی  تعیین  می شود . بر اساس  اعتقاد  به جبر گرایی ،  وقتی که مردم آزادانه عمل می کنند در واقع  تحت کنترل  توراث  و محیط  هستند . جبر گرایی محیط  که شاخه ای  از نظریه تکامل می باشد ، محیط  را تعیین  کننده اصلی  رفتار  انسان می داند.در این نظریه،محیط  به معنای  محیط جغرافیایی یا زمینی فرض شده است . معتقدین  به جبر گرایی،کار کرد محیط ساخته شده را نیز  چنین  فرض کرده اند .در حالی  که محیط پر از قابلیت  هایی برای رفتار  انسان  است  و ادارک محیط و استفاده  از آن وابسته به نیازهای و شایستگی  فردی  می باشد ، موضع  احتمال  گرایان  این  گونه  است :

« با در نظر گرفتن  فرد A با شرایطc, b, a     که در محیط  Eو با ویژگی های f,e,d  و با انگیزش  برای  انجام  عمل M قرار گرفته  است .  این احتمال  وجود دارد  که A رفتار B را انجام دهد .»

معناي محيط ساخته شده

بنابرآنچه در بالابدان اشاره شد معناي يك محيط حاصل تعامل بين پتانسیل های آن محيط و نيازهاي فردي و جمعي استفاده كنندگان آن است . همان گونه كه نيازهاي انسان درسطوح مختلف از زندگي او و در شرايط گوناگون (مكاني و زماني) متفاوت است. به دليل اولي معناي محيط نيز در سطح گوناگون آن مي بايد موردبررسي قرار گيرد. سطوح مختلفي ازمعنا وجود دارد و روش هاي گوناگوني براي دسته بندي آنها پيشنهاد شده است. يك دسته بندي ساده و موثر در شناخت تعامل بين  انسان و محيط زيست او به وسيله جيمزگيبسون ارائه گرديده است  براي مثال، اگر يك ساختمان رادر نظر بگيريم ساده ترين وپايين ترين سطح معنا همانا معناي سختي واستحكام آن است كه گوياي مقاومت و پايداري آن در مقابل بارهاي وارده است. در دومين سطح، معناي سودمندي آن مورد نظر قرار مي گيرد. دراين سطح، يك ساختمان قابليت خود را در ارتباط با كاربردي به غير از كاربرداوليه خودبه نمايش مي گذارد. براي مثال، يك ساختمان بلند ممكن است براي استفاده و تمرين چتربازان مكاني مناسب نيز به نظر رسد زيرا آنها اين قابليت رادر ساختمان بلند مرتبه در ارتباط با نياز خاص خويش كشف كرده اند.سومين سطح معنا با سطح قبلي در ارتباط است و آن معناي ابزاري يك ساختمان مي باشد. در اين سطح ساختمان مورد مثال ما مانند يك ماشين عمل مي كند. به اين معنا كه بناي يك ساختمان و يا بخشي از آن كاربرد مشخص و از پيش طراحي شده را به عهده مي گيرد. براي مثال، پاركينگ ساختمان  ابزاري براي تامين توقف خودروها است ولي اگر از اين فضا استفاده ديگري شود، براي مثال، به عنوان مكاني براي تجمع ساكنين مورد استفاده قرار گيرد، آنگاه نه معناي ابزاري بلكه معناي سودمندي آن ادراك خواهد شد. معناي ابزاري محيط ساخته شده در معماري و طراحي شهري مورد توجه خاص طراحان مدن واقع شده است لوكربوزيه تفكر مسكن به مثابه يك ماشين را در طرح هاي خويش مورد نظر قرار مي داد و لذا معناي فضاهاي معماري و شهري زائيده تفكر معماران مدرني مانند او غالباً به اين سطح از معنا خلاصه مي گرديد. سطح چهارم معناي ارزشي و عاطفي بناي موردنظر و يا محيط ساخته شده است. جدا ازاين كه آن ساختمان مورد استفاده قرار بگيرد ويا نگيرد معناي احساسي آن قابل درك است. در حقيقت در اين سطح معناي يك بنا از معناي سودمندي و يا ابزاري خودرها شده و با عواطف دروني ادراك كننده ارتباط برقرار مي سازد. لذا بسياري از مردم ممكن است بدون توجه به كاربرد ابزاري يك ساختمان و تنها بر اساس ارزش، ذائقه شخصي، نگرش و يا هنجارهاي اجتماعي، واكنشي احساسي نسبت به محيط ساخته شده از خود بروز دهند. در سطحي بالاتر يك ساختمان ممكن است به مثابه يك نشانه نيز معنا يابد. معناي نشانه اي يك بنا، مانند بناي ازادي،‌ معنايي است كه آن را به واسطه تاق رفيع آن به  ايوان مدائن رجوع دهد. اين بنا همچنين نشانه اي براي شهر تهران است و ممكن است تصوير آن براي غيرايرانيان نشانه اي از كشور ايران نيز باشد و يا يك ساختمان مسكوني كوچك در منطقه كارگري واقع در جنوب شهر تهران دال بر پيشه كارگري ساكنين آن ساختمان دارد.

ششمين سطح، معناي نمايدن ورمزي يك بنا است. درك معاني نمادين، رمزي و يا سمبليك بسيار پيچيده و دشوار است و در بسياري از موارد از طريق تداعي معاني با مفاهيمي خاص كه قابل لمس نيستند ويا حضور كالبدي دردنياي مادي ندارند، به وجود مي آيند. دريافت اين معاني نياز به شناخت فرهنگ جامعه اي كه محيط ساخته شده  در آن قوام يافته است دارد. لذا معاني در شرايط زماني مختلف كه هنجارهاي اجتماعي و نگرش هاي فردي و عمومي در آن جامعه دچار تحولات اساسي مي گردند متحول شوند. بناي آزادي، براي مثال، معناي نمادين قبل از انقلاب خود را كه سمبل حكومت شاهنشاهي بود و به يادگار آن حكومت نام ومعني يافته بود اكنون باتوجه به تحولات اجتماعي صورت پذيرفته در ايران به كلي از دست داده است و درحال حاضر معناي نمادين آن همانا مفهوم آزادي است. لذا معاني نمادين و سمبليك محيط ساخته شده به  گونه اي ناگسستني به عوامل فرهنگي، عقيدتي، سياسي ومذهبي مردم وابسته است. در كشور ما معاني رمزي ناشي از اعتقادات مذهبي نقش برجسته اي درايجاد محيط هاي مقدس دارد. معاني مقدس محيط ساخته شده همگي رمزگونه و نمادين هستند.

 

 

- توسعه پایدار

 رشد فزاينده جمعيت جهان آثار اساسي و اغلب فاجعه آميزي بر زيستگا ههاي طبيعي كره زمين داشته است. در تمام جهان آگاهي فزاينده اي پديدار شده كه توسعه بايد در برگيرنده نيازهاي نسل حاضر بدون استفاده از توان نسل هاي آينده باشد. زيرا اين نسل ها خود مؤظف به تأمين احتياجات خويش مي باشند. اگر هدف توسعه گسترش حق انتخاب مردم باشد، بايد نه تنها نسل حاضر بلكه نسل هاي آينده هم داراي چنين حقي باشند، به عبارت ديگر توسعه براي آنها هم پايدار باشد.

معماری ما به تبعيت از الگوي كلاسيك توسعه و پيروي كوركورانه ازمدل هاي كليشه اي توسعه شهري كه نسبت به شرائط و خصوصيات بومي بي اعتناست، نه تنها شرائط ناپايداري را در شهرها پديدآورده، بلكه ناپايداري مناطق اطراف را نيز به دنبال داشته است. (بحريني)

به نظر مي رسد مفاهيم توسعه پايدار به خوبي با اهداف و مقاصد معماری نوين سازگار باشد و بنابراين بتوان به عنوان وسيله مؤثري براي تحقق اهداف پايداري از آن استفاده به عمل آورد.

مفهوم پيشرفت و توسعه:

اگر واژه توسعه را گذار ازمرحله‌اي به مرحله ديگر معنا كنيم، در آن صورت در مفهوم آن سه واژه كليدي:

-         تحول يا فرايند تغيير در يك دوره طولاني مدت.

-         تغيير يا فرايند تغيير قابل اندازه گيري در يك دوره كوتاه مدت.

-         پيشرفت يا روند پويايي حركت و تغيير رو به جلو در گذر زمان.

نهفته است كه مردم در كانون آن قرار دارند و ريشه اقتصادي را نه به عنوان يك هدف بلكه به مثابه يك وسيله تلقي مي كند، »فرصتهاي زندگي نسلهاي آتي را نيز به همراه با فرصتهاي زندگي نسلهاي حاضر مورد حمايت قرار مي دهد، و نظامهاي اكولوژيكي را كه كل حيات وابسته به آنهاست، محترم مي‌دارد. »

- مفاهيم توسعه پايدار

مبدا و منشاء مفهوم “پايداري”

 « فعل “Sustain” از سال 1920 ميلادي در زبان انگليسي بكار گرفته شده و از ريشه لاتين “Sub” و “tenere” به معني نگه داشتن و يا نگه داري كردن گرفته شده است. در فارسي كلمات پايا به معني ثابت، باقي و پاينده، پا بر جا به معني استواري، ثابت ، پايدار به معني ثبات، دائم، باقي، استوار، پايدار، پابرجا، جاويدان، بادوام، مدام، برقرار، پايداري به معني مقاومت، قالب، استقامت، و ماندگار به معني پايدار، بادوام، ماندني (مقابل رفتني) به كار رفته است كه از همه متداولتر كلمه پايدار و پايداري است. (دهخدا ،ص ا، 47).

واژه “پايدار” امروزه به طور گسترده اي به منظور توصيف جهاني كه در آن نظامهاي انساني و طبيعي توأما" بتوانند تا آينده اي دور ادامه حيات دهند بكار گرفته مي شود. مفهوم“ توسعه پايدار” به معني ارائه راه حلهايي در مقابل الگوهاي سنتي كالبدي، اجتماعي و اقتصادي توسعه مي باشد كه بتواند از بروز مسائلي همچون نابودي منابع طبيعي ، تخريب اكوسيستم ها،آلودگي ، افزايش بيرويه جمعيت ، رواج بي عدالتي و پائين آمدن كيفيت زندگي انسانها جلوگيري كند.  بايد توجه داشت كه ايده پايداري هنوز كاملا" نو بوده و درك معاني و چگونگي بكارگرفتن آن همچنان در حال شكل گيري است.

-  اهداف اصلي توسعه پايدار

براي تحقق اين اهداف زمينه ها، رشته ها و عوامل مختلفي را بايد در نظرگرفت. چنين تصوير جامع و بين رشته اي كه براساس استعاره اكولوژيكي جهان به عنوان يك نظام ارگانيك قرار دارد مي تواند كاربرد عمده اي در معماری داشته باشد، اگر چه ايجاد هماهنگي بين اهداف اقتصادي، زيست محيطي و اجتماعي در معما ری نيز ضروري است. اعتقاد عمومي بر اين است كه ابعاد اجتماعي توسعه پايدار بايد داراي همان وزن و اهميتي باشد كه اهداف زيست محيطي آن است. از جهاتي مفهوم “قابل زيست بودن” ساده تر به نظر مي رسد. زيرا اين مفهوم كمتر روي خصوصيات انتزاعي تاكيد دارد و بيشتر نياز هاي خاص انسان و عكس العملهاي كيفي افراد به مكانها را مورد توجه قرار مي دهد. واژه هايي چون “متناسب براي زندگي” يا “مناسب براي زندگي راحت” واژه هايي هستند بسيار ملموس و عملي. البته نيازهاي انساني تا حدود زيادي تابع عوامل فرهنگي بوده و كاملا" قابل بحث مي باشند. ليكن در مورد عناصر اصلي تشكيل دهنده يك شهر قابل زيست توافق كلي وجود دارد. محيط زيست سالم، حداقل مسكن، اماكن عمومي امن، جاده هاي خلوت، پارك و امكانات تفريحي، ارتباطات اجتماعي پويا و نظاير آن…. چنين عواملي بدون شك به پايداري نيز كمك خواهند كرد.

آنچه كه در گذشته مطرح بود جوابگويي به نيازهاي اساسي انسانها بود كه بيشتر به كميت ها مي پرداخت اما آنچه كه در توسعه پايدار مطرح است تاكيد روي كيفيت زندگي در شهر ها ست. امروز ديگر نمي توان شهرها و حومه هاي زشت، ناهماهنگ، وابسته به اتومبيل ، بدون پارك، پياده رو، مغازه ، سرزندگي و حس مكان را رها كرد

از اين رو توسعه پايدار فرايندي تلقي مي‌شود كه به طور مستمر و پويا و با درك ويژگيهاي انسان و محيط و رابطه متقابل اين دو، با سازماندهي  و تنظيم رابطه انسان و محيط و مديريت استفاده بهينه از منابع و محيط زيست، دستيابي به توليد مستمر و پايدار، توأم با زندگي شرافتمندانه و مطمئن، امنيت غذايي، عدالت و مشاركت عمومي، ثبات اجتماعي و اقتصادي را فراهم و تسهيل مي‌كند.»

بر اساس دو تعريف معتبر مي توان گفت:

          ·       "توسعه پايدار روند دگرگوني است كه طي آن بهره برداري از منابع، مديريت سرمايه گذاريها، ماهيت توسعه فني و تغييرات سازماني، همگي در هماهنگي و بهسازي توانائي‌هاي بالقوه و بالفعل براي موجهه با نيازهاي انساني و آرمانهاي آن باشند.»

          ·       «توسعه پايدار مديريت و مصرف بر مبناي منابع طبيعي و جهت دهي به دگرگوني‌هاي فناوري و سازماني به گونه‌اي است كه نيازهاي انساني را براي دوران معاصر و آينده به صورتي مستمر تأمين كند. چنين توسعه‌اي، زمين، آب، گياه و منابع ژنتيك انساني را به گونه‌اي مصرف مي‌كند كه يارمند محيط زيست باشد. از نظر فن آوري متناسب، از نظر اقتصادي متناسب و از نظر اجتماعي قابل قبول باشد. »

-  مفهوم توسعه پايدار

«توسعه پايداري، توسعه‌اي است كه نيازهاي حال انسان را با توجه به توانايي نسل آينده در دريافت نيازهايش، مد نظر دارد.»

اين مطلب ما را به سمتي سوق مي دهد كه تمامي توسعه هاي اجتماعي، سياسي و تكنيكي، به آساني در پرتو توسعه پايدار، ارزيابي شوند، توسعه‌اي كه به رفع نيازها انجامد و محدوديتها را کاهش دهد.بنابراین توسعه پایدار عبارت است از

1. پايداري محيطي

درستي اكو سيستم / ظرفيت تحمل / محيط شناسي

2. پايداري اجتماعي

هويت فرهنگي / حكومت / امكانات و دسترسي / ثبات / تساوي حقوق

3. پايداري اقتصادي

رشد / توسعه / توليد

ابعاد اقتصادي پايدار

-         ايجاد بازارهاي جديد و مناسب براي رشداقتصادی

-         كاهش هزينه ها با کاهش مصرف انرژي و واردات مصالح خام

-         ايجاد ارزش افزوده مشروط

                    •                        پايداري محيطي

ايده پايداري محيطي باقي گذاردن زمين به بهترين شكل براي نسل آينده است، با اين تعريف كه فعاليت انسان تنها زماني از نظر محيطي پايدار است كه بتواند بدون مقياس و بدون تقليل منابع طبيعي يا تنزل محيط طبيعي، اجرا شود.

          ·       مصرف منابع بايد در كمترين باشد.

          ·       مصرف مصالح بايد تماماً از مواد بازيافت شونده يا منابع قابل تجديد باشد (بدون  آسيب به محيط و تقليل منابع پايه).

          ·       بازيافت كامل مواد اتلاف شونده

          ·       حفاظت و عرضه انرژي و بازيافت كامل آن بدون ايجاد آلودگي (گرماي خورشيدي و الكتريكي، نيروي باد، توده‌هاي طبيعي و …)»

 “معماري پايدار شامل تركيبي از ارزشهاست: زيبايي شناسي، محيط، جامعه، سياست، اخلاق.و اين معماري 

تمريني از بكارگيري اين ارزشها و دانش ها و تركيب در يك جنبه مركزي در هماهنگي با محيط است.معماري موفق، منطقاً درباره موضوعات، دوام، طول عمر، پايداري، مصالح مناسب و حس مكان فكر مي كند و در ايجاد تعادل بين الزامات محيطي و اقتصادي تلاش مي نمايد.                                    

«بعد از كشاورزي، ساختمان دومين صنعت بزرگ در دنياست. آلودگي ناشي از سرمايش و گرمايش ساختمانها و ساخت مصالح ساختماني، از آلودگيهاي ماشينها فراتر مي رود و سرچشمه‌هاي تمام شونده، را به سرعت مصرف مي‌كند.»

اينگونه سخن از پايداري در معماري را مي توان به تصور طراحي ساخت و سازهاي آينده تعبير كرد، آنهم نه تنها بر پايداري فيزيكي ساختمان بلكه با پايداري و حفظ اين سياره و منابع انرژي آن.

- معماري محيطي:

«پنج اصل از يك معمار محيطي: (توماس افيشر)

1.  محيط داخلي سالم: همه مقياسهاي ممكن بايد مطمئن سازند كه سيستم های ساختاری و مصالح، آلودگي و گازهای آلاينده  را به فضای داخلي ساطع نمي كند و بايستی هوای فضای داخلي را با فيلترها و گياهان، تميز و تازه نگاهداشت.

 

 

 

 

 

 

 


2.  كارايي انرژي

3.  مصالح اكولوژيكي: همه مقياسهاي ممكن بايد مصالح ساختماني را توليدواستفاده نمايند كه كمترين تخريب محيطي ر اداشته باشد. در صورت مصرف چوب، جنگلها تخريب نشده و مصالح ديگر و استفاده از آنها بر پايه تخريب و توليد آلودگي زيست محيطی نباشد.

4.  فرم محيطي: همه مقياسهاي ممكن بايد فرمی را براي طراحی سايت منطقه و اقليم آن ارائه دهند كه جهت بهينه سازي اكولوژيك سايت بر اساس بازيافت و كارايي انرژي، رابطه‌اي هماهنگ بين ساكنان و طبيعت فراهم سازد.

5.  طراحي خوب: همه مقياسهاي ممكن بايد، كارايي طول عمر و زيبايي ساختمان را در رابطه با مصرف انرژی، سيركوالاسيون، فرم ساختمان، سيستم‌هاي مكانيكي و تكنولوژي ساخت در نظر گيرند و نيز رابطه سمبليك با تاريخ، سايت و اصول معماری به گونه ای که پس از اتمام ساخت، ، کم مصرف،ساده  و زيبا باشد.

- مفاهيم معماری پايدار

معماري امروز يك رقابت بي همتا در زمينه پايداري است. انواع پروژه ها، مقدار زيادي از مصالح را توليد و مصرف مي‌كنند و حفاظت ساختمانهايي كه نماد تاريخي دارند در مقابل توسعه جديدتر و طراحي هاي مدرن، دشوارتر است.

- ساختار پايدار

ساختار پايدار بدين صورت تعريف مي‌شود: ايجاد و مسئوليت مديريت يك ساختمان سالم محيطي، طراحی شده برپايه كارايي منابع طبيعی و اصول اكولوژيكي پايدار،  داراي هدف تأثير گذاري بر محيط با توجه به انرژي و كارايي منابع طبيعی ا ست كه شامل اصول زير مي‌باشد:

-         كاهش مصرف منابع تجديدناپذير

-         افزايش محيط طبيعي

-         برطرف نمودن يا كاهش مصرف سموم و آلودگي ها

مي توان در رابطه با ساخنمان پايدارزمينه تعريفي ارائه داد:

ساختمانهايي كه كمترين تأثيرات ناسازگار بر ساخت و محيط طبيعي را در طول عمر ساختمان و استقرار منطقه‌اي و جهاني دارند.

ساختمان پايدار مي تواند تمريني ساختماني و تلاشي براي رسيدن به كيفيت صحيح (شامل ايفاي نقش اقتصاد، جامعه و محيط) در عرصه اي وسيع باشد.

اينجنين مصرف منطقي منابع طبيعي و مديريت مناسب آن، مي تواند به ذخيره منابع اندك، كاهش مصرف انرژي و تقويت كيفيت محيطي، بپردازد.

ساختمان پايدار چرخه كامل زندگي ساختمان‌، داشتن كيفيت محيطي، كيفيت كاركردي و ارزشهاي آينده را مد نظر قرار ميدهد.

  اصول طراحی معماری پايدار

«پايداري بی هيچ واسطه اي همان مسيری است كه معماري بايستی در اينده نزديك به آن دسترسی پيداكند. اين نوع معماري بايد تداعی کننده احساس انسانها  نسبت به طبيعت باشد.

همانطور که در صفحات قبل گفته شد دلايل زيادي وجود دارد مبنی بر اينكه ديدگاه بشر درجهت نحوة‌استفاده از منابع انرژي بايد تغيير كنندوبه همين دليل اجراي ساختمان با تفکر ومبانی معماري سبز بسيار حائز اهميت است. ما بايستی كمي سبك تر بر روي زمين زندگي كنيم. زيرا عمق خاکبرداری وساير دخل وتصرفهايی كه در بستر طبيعی زمين براي ساخت وساز انجام مي دهيم- نه تنها با نيازمنديهاي ما در رابطه با  فضاهای يک ساختمان مرتبط است بلكه برارگانيسم کليه موجودات و گياهان محيط زيست نيزتا ثيرگذارمی باشد.

مــا نمي توانيم بيش از اين نسبت به اثري كه بر اكوسيستم محيط مي گذاريـــم بي توجه باشيم. روشي كه ما زندگي مي كنيم و انتخابي كه براي رفع نيازهايمان داريم، اثر چشمگيري بر كيفيت زندگي افرادي دارد كه در آينده دنباله رو ما خواهند بود. اكنون زماني رسيده است كه مسئوليت شيوه زندگي وبه تبع آن فرم معماری امان را بپذيريم.

اينكه چگونه خانه هايمان را طراحي ومصالح آن را انتخاب كنيم از مهمترين مسائلي است كه آينده ساختمان سازيمان را تحت تاثير قرار مي دهد. بحث مصرف استفاده از انرژي در تمام مراحل ساخت ساختمان مورد توجه است وبايستی توجه شود که چه مقدار انرژي  چه در حين ساخت بنا وچه پس از ساخته شدن بنا برای گرمايش-سرمايش و..به صورت ماده و مصالح در ساختمان مصرف  شده ومی شود. مصرف انرژي به دليل آلودگي توليد گاز و غيره اثر مستقيم بر روي كيفيت محيط زيست دارد.

مصرف سوخت هاي فسيلي براي تامين انرژي، از زيبايي طبيعت مي كاهدمنابع را به سرعت كاهش مي دهد و اكوسيستم را از تقارن طبيعی خود خارج مي سازد. پس مصالح انتخاب شده براي حفظ انرژي د ر ساختمان بسيار مهم است.

در خصوص معماری پايدار راه كارهاي زيادي نيز ارائه شده است.مقالات علمی در همايشهای بين المللی و سايتهای اينترنتی ارائه شده وهمچنين کتابهای متعددی در اين زمينه به رشته تحرير در آمده است . دراين رساله به تحليل وبررسی معماری پايدار از سه ديدگاه خواهيم پرداخت .

ديدگاه « کلی ورزانا هارت»

برخي بناها داراي ويژگي ها وخصوصياتي هستند كه آنها را در زمره بناهاي پايدار قرار مي دهد ،تعريف واصولي كه از ديدگاه  «کلی ورزانا هارت» بايد رعايت شود تا يك بنا به عنوان نمونه ای از يك معماري پايدار طبقه بندي شود عبارتست از:  

- كوچك بينديشيد:

«خانه هاي كوچك مي توانند زيبا و دنج و گرم باشند در حالی که خانه هاي بزرگ مقدار بسيار زيادي انرژي و گرما را تلف کرده و اجباراً بايستی از سوخت هاي فسيلی براي گرم كردن آن استفاده شود ودرنهايت آلودگي های ناشي از اين مصرف سوختهای فسيلی كه به هوا وارد مي شود  معضلات وتخريبهای زيست محيطی را نيز به دنبال دارد.همچنين خانه هاي بزرگ مصالح زيادي را مصرف مي كنند كه نتايج و اثرات سوءخاص خودش را بر محيط زيست دارد.

يك خانه بايد به اندازه و سايزي طراحی شود كه مورد نياز ومصرف ساکنين ان باشد. اين خانه با طراحي بسيار دقيق وديدگاهی طبيعت گرايانه نيازهاي يک خانواده  متناسب با  قرن 21را برآورده خواهد ساخت..

            - گرمايش ساختمان با آفتاب:

هيچ چيز براي سلامتی جسم و ذهن انسان موثرتراز استفاده ازگرما و نور خورشيد نيست . در طراحي گرچه تعبيه وجانمايی مناسب بازشوها وسطوح نورگيربه نظر کمی مشكل می رسداما در عمل نتيجه طراحی صحيح ان بسيار رضايت بخش می باشد.يك طراحي خوب براي استفاده از نور در خانه، به گونه ای است كه علاوه بر اينکه  گرمای لازم را برای فضای داخلی تامين کند نوركافي را نيز به اطاق واردنمايد. تنها دراين صورت  زماني كه خورشيد غروب مي كند گرمای جذب شده دراطاق باقي مانده وبه فضای داخلی پس داده می شودوآن راگرم می نمايد.در اين رابطه قطعاً مصالح خاصي مي تواند اين جذب انرژي را داشته باشد و به صورت توده جاذب ، انرژي خورشيد را جذب و در خودحفظ نموده وسپس در زمان مناسب آن را به فضا برگردانند. آنچه در اين ذخيره سازي مهم است عايق بندي مناسب در ساختمان است كه می توان  از سنگهاي آتشفشاني فشرده براي اين منظور استفاده بهينه كرد .سنگهاي آتشفشاني فشرده(طبيعی) گرما را در درون خودحفظ مي نمايند ودر واقع نوعی جاذب طبيعی محسوب می شوند. براي اجراء اين عايق بندي می توان آن را از بيرون فضا شروع كرد يا فقط از داخل فضا انجام داد. خانه هاي سنگي گرماي زيادي را از دست مي دهند. بنابراين هنگام طراحي،  استفاده از نور خورشيد براي اين گونه خانه ها الزامي است. بنابراين ملاحظه می شود که  استفاده صحيح از مواد و متريال ها در حفظ انرژي بسيار موثراست.

            -  راحتي و آسايش خود را حفظ كنيد

همان طور که گفته شديك طراحي مناسب بر مبناي استفاده از انرژی طبيعی خورشيد هم نورو هم گرما و

هم آسايش را برای ساکنين يک خانه تضمين مي نمايد.

ازانرژيهای طبيعی ديگری که می تواند در گرمايش وسرمايش فضا وبالطبع آسايش انسان موثر باشد استفاده از انرژی زمين است . برای استفاده ار اين نوع انرژی می توان به راحتی  حدودشش فوت حفر كرده و واردعمق زمين شد.

در آن نقطه خواهيد ديد كه تغييرات حرارتي بيش از چند درجه نيست. اگرچه اين درجه حرارت حدود  (55-50 فارنهايت) ممكن است براي زندگي عادي سرد باشدولي با اين روش مي توان حرارت خوبي را در فضای داخلی فراهم کرد .بنابراين برای استفاده از انرژی گرمايی زمين بايد زير آن كاملا خالي از هوا باشد، تا فضاگرمای زمين  راجذب کند.(در خانه های سنتی اقليم سرد ايران نيز به همين دليل خانه ها درعمق رمين برده شده اند. نورمن فاستربخشی از گرمايش گنبد رايشتاک در آلمان را با استفاده از انرژی گرمايی رمين تامين کرده است).

            - استفاده از انرژي های قابل بازيافت

راه هاي بسياري از قبيل استفاده از انرژيهای پاک مانندانرژی خورشيد-انرژی باد وانرژی آب و...براي توليد برق و الكتريسيته وصرفه جويي در مصرف انرژيهای فسيلي وجود دارد.

اگر از انرژيهای پاک، جهت توليد الکتريسيته  استفاده شود بايد دقت بيشتري  در طرز استفاده از برق توليد شده به دليل محدود بودن آن اعمال کرد.

به عنوان مثال  چنانچه نيروي برق از منابع طبيعي يا توربين ها فراهم شود بايستی  هزينة ابزاري را هم كه به وسيله الكتريسيته كار مي كنند محاسبه نمود.

ويا به عنوان مثال ماشين لباسشويي از مقدار الكتريسيته اي استفاده مي كند كه مقدار هزينه آن كمتر از مبلغ پودر لباسشويي و هزينه مصرف آب خواهد بود.

لامپ هاي مهتابي  از جمله استانداردهايي هستند كه كمترين الكتريسيته را مصرف مي كنند. در ساختمانها  بايستی از وسايل حرارتي و نوري كه باوصل شدن به پريزو مصرف برق كار مي كنند تا حد امكان اجتناب شود. در مصرف انرژيها بايستی حداکثر صرفه جويی را اعمال نمود.تكنولوژي كنوني قادراست كه نور را با كليدهاي نزديك به درب با ريموت كنترل‌هاي نوري و همچنين سنسورهای صدا قابل كنترل كند. به عنوان مثال در حمام نور تحت كنترل به درجات مختلف ودر نزديک وان در دسترس حمام گيرنده باشند و يا سيستمي كه با ورود فرد چراغ روشن و با خروجش خاموش شود.

نکته ديگر که بايد بدان توجه شودتاثير لامپ‌هاي مصرفي بر محيط زيست است که  بايستی براي ارگانيسم گياهان وموجودات زنده در محيط، بی ضرر باشد.

            - ذخيره آب

            - استفاده از مصالح بومي

طبيعت مصالح فوق العاده اي دارد كه براي ساختن بنا مي توان از آن استفاده نمود. زيرا اين مواد و مصالح حمل و نقل آسانتری داشته وهزينه کمتری را نيزنياز دارند .

استفاده از اين نوع مصالح حداقل ضررهاي اقتصادي و زيست محيطي را داراست. ونکته قابل توجه اين است که بعضي از منابع طبيعی مورد استفاده مانند درخت و ني و... قابل ترميم و دوباره سازي مي باشند و برخی ديگر  نيز به وفور قابل دسترسی هستند مانند سنگ و شن و ماسه كه استفاده از آنها به دليل زيبايی طبيعی که دارند از يکنواختی وتـصنعی بودن بنا کاسته وبه نوعی معماری را با طبيعت نزديک وهمساز می سازد. در واقع استفاده از منابع طبيعي اي كه با محيط اطراف كاملا در هماهنگي است آرامش را به فرد منتقل مي كند.

از مصالح بسيار جذاب ديگر سنگ هاي صخره  ای است که می تواندهم به عنوان يک عنصر دكوراتيو درفضای داخلی و هم براي ساختن ديوار سنگي وستون های خانه ، فضاي فوق العاده اي را با تداعي طبيعت و قدرت به انسان منتقل مي كندو همين طور در سنگ فرش بيرون خانه و غيره از آن استفاده شود. ديوارهاي سنگي مي توانند مقدار زيادي از انرژي گرمايي را حفظ و ذخيره كنند. می توان با تركيب روغن گياهي و مواد معدني پوشش نازكي به ديوارها داد تا رنگ هاي طبيعي از آن به چشم بخورد.

خشت از مصالح بومی ديگر است .خشتی كه 30-20 % گل رس و ماسه دارند بسيار مناسب براي اجراي پروژه مي باشند. استفاده از خشت در بسياري از قسمت هاي ساختمان كاربرد دروني و بيروني دارد .خانه ای  كه كف اطاق آن از خشت پوشانده شودو با رنگ خاكي رنگ زده شود بسيار زيبا خواهد بود. مي توان از خشت هاي خام وپخته براي كف پوش استفاده كرد كه هم استحكام، زيبايي ورا به ارمغان آوردو هم موافق با طبيعت می باشد.

حــيوانات خانگي نيز از آفتاب گرفتن بر روي سطوح خشتی و گلي بيشـتر لذت مي برند تا روي سطوح پلي پروپلين و شيميايي .

کاهگل از مصالح بومی ديگر است .استفاده از كاه گل علاوه بر پوشش مي تواند انتخابي دكوراتيو باشد خصوصا كه با رنگ هاي طبيعي قرمز،  سياه و سفيد بسيار جذاب وزيبا خواهد بود.

يكي ديگر از مصالح قابل بهره برداري مكرر ني است كه  می توان براي ديوارها از آن استفاده نمودكه هم  سرعت ساخت ديوار تسريع شده و هم احساس خوبي را به بيننده منتقل مي كند. البته در هنگام ساخت ديوارها با نی نفوذ رطوبت را از درز بين نی ها نيز بايستی در نظرگرفه شود. بدين منظور كلاف هاي محكمي براي بستن ني ها بكار برده مي شود كه نفوذ رطوبت را به حداقل مي رساند در قسمت بيروني ساختمان از عايق هاي خشك براي جلوگيري از نفوذ رطوبت استفاده مي شودتا ديوار ني خشك نگاه داشته شود. اما رطوبت داخل خانه به هر حال بر روي ني ها از داخل ساختمان نفوذ خواهد كرد. مگر اينكه محيط بيرونی خشك باشد. در استفاده از ديوارهای گلی وخشتی ويا نی به سلامتی محيط وانسان نيز بايد توجه شودتا مشكلاتي مثل ناراحتي تنفسي يا پوسيدگي ديوار و غيره پيش نيايد.

آخرين مصالح طبيعي كه به آن اشاره مي كنيم، چوب است . چوب از مورد استفاده ترين مصالح در ساختمان است. چوب براي قسمت هايي كه طراحي دكوراتيو احتياج دارد، سقف درب و پنجره، كف و غيره مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.

چوب به هر شكل چه پرداخت شده و چه به شكل طبيعي خود در ساختمان زيبا و قابل استفاده خواهد بود.

            -استفاده از مصالح طبيعی

شرايط تعويض هوا وتهويه، درجه حرارت، نفوذ صداهاي خارجي، فضاي كلي، و غيره. همه اين شرايط ارتباط شما را با خانه يتان تحت تاثير قرار مي دهد. بسياري از اين فاكتورها شما را از نظر جسمي و بسياري از نظر رواني تحت تأثير قرار مي دهد. بهتر است از بسياري از خطراتي كه در خانه مي تواند تهديدمان كند آگاه باشيم. كيفيت هوای داخل خانه از اهميت زيادي برخوردار است كه با در نظر گرفتن آلودگي هوا بايد هواي داخل خانه تميز و مطبوع و پاك باشد. بنابراين استفاده از وسائلي كه هوا ی داخل خانه را تازه وپاک نگاه می دارد الزاميست. از راه هاي طبيعي تازه كردن هوا،  استفاده از حصير  به عنوان فيلتری است كه هر از چندگاهي بايدنمناك شود.

روش ديگر استفاده از ديوارهای چوبی است .در اين روش قسمتي از ديوار بيرون يا داخل بايستی  چوبي طراحی شود ودر عين حال، با هوای بيرون ارتباط داشته باشد و پس از تميز کردن هوا آن رابه فضای داخلی منتقل نمايد. بنابراين براي داشتن بهترين منظره،سلامت ترين فضا و راحت ترين مكان خانه اي با مصالح طبيعي مانند چوب، سنگ. بامبو، شيشه، كاهگل، خشت، ماسه و قيرهاي طبيعي مثل كتان، پشم و غيره که مي توانند در قسمت هاي مختلف ساختمان مورد استفاده قرار گيرند، پيشنهاد می گردد.

اين مصالح در كنار مسائل پراهميت ديگر مانند هوا پاک ، عدم وجود آلودگيهای صوتی و...مي توانند بر حس فرددر فضای خانه تاثر بگذارند، صداهاي مزاحم مثل يخچال كه صداي مزاحم داشته باشد يا صداي جيرجير كف هنگام راه رفتن، سرو صداي ماشين هاي بيرون و غيره، مي توانند باعث تهديد سلامتي شما شوند يك خانه شخصي با رعايت حريم خصوصي مي تواند كمك بزرگي به آرامش روانی انسان داشته باشد.

نــور و رنگ از شرايط مهم اثر گذار بر احساس ما هستند. مي خواهيم بتوانيم در خانه مان مودهاي مورد نيازمان را بسته به نوع حالت روحی امان  با تغيير نور تجربه كنيم گاهي كم نوري را نياز داريم و گاهي به نور زياد احتياج داريم. سعي كنيد از نور روز در خانه بيشترين استفاده را كنيد. در فضاهای مختلف با عملکردهای متفاوت اطاق خواب، نهارخوري يا اطاق تلويزيون بايستی از  رنگ هاي مناسب استفاده نمودتا باعث آزار چشمانمان نگردد.

            -   حفظ جنگلهای طبيعی درطی سالها خانه سازی  جنگلها درختان زيادی را از دست داده اند.گرچه درخت قابل تجديد وکاشت می باشدامابرای اين حيات دوباره نياز به زمان طولانی دارد.بنابراين رعايت کردن زمان بهره برداری از چوب جنگلها واکوسيستم اين مناطق الزامی است.

بهترين روش برای استفاده از درختان در ساختمان به عنوان مصالح طبيعی استفاده از درختان مرده ويا درختانی است که پريود رشد آنها کوتاه می باشد. روش ديگر استفاده از نی-بامبو-صخره و....است وديگراينکه می توان به جای استفاده از سقفهای چوبی از سقفهای گنبدی استفاده نمودکه هم انرژی بيشتری را در خود حفظ می نماِيد وهم به جنگلها آسيب کمتری می رساند.با اين روشها تا حدود زيادی درمصرف چوب صرفه جوبي می شود.

            -  استفاده از مصالح  قابل بازيافت :

خوشايند، اقتصادي، لذت بخش است كه از مصالح و موادي بجاي مانده از خانه هاي قديمي استفاده كنيم

اما در جامعه ما استفاده از اين مصالح كارايي چنداني ندارد.         

ارزش مواد و مصالح ساختماني قابل تجديد به اين دليل است كه از دوباره خريدن يك چيز مشابه اجتناب مي شود.به عنوان مثال  ساختماني كه مجموع طبقات آن به 500متر مي رسد ولي مصالح آن با صرفه جويي و استفاده از مصالح قديمي ساخته می شودوکل هزينه لازم برای مصالح آن بطور تقريبي حدود 20 هزار دلار تمام می شود اهميت اين موضوع رابيشتر مشخص می نمايد.

             بادوام بسازيد.

از خصوصيات معماري پايدار دوام آن است. اگر ساختماني بسازيم كه كم دوام باشد در واقع با ساختن آن وقت و انرژي خود را  هدر داده ايم .بنابراين بايستی براي بناهاي قديمي از لحاظ قدمت و دوام، ارزش بيشتری قائل باشيم. حتی گاهي مشاهده می شود مصالح ارزان در اين ساختمانها به كار رفته ولي خود ساختمان همچنان پابرجا وبادوام مانده است .نکته ديگر توجه به مسائلی چون خانواده، فرزندان، فرهنگ، اقتصاد و...است که باعث تغيير در بنا می گرددکه بايستی در طراحی بر مبنای تفکر پايداری بدان نيز توجه شود.

             غذايتان را خودتان توليد كنيد.

چيزی که درزندگی در يک خانه سبز لذت بخش است انتخاب سايتی است که قابل کشت باشد .بهتر است خانه های سبز دارای بستری قابل کشت باشد تا در بخش جنوبی ان درختان ميوه وسيفی جات و...را با توجه به نورگيری مناسب از خورشيد پرورش داد. استفاده از گياهان ودرختان علاوه بر  صرفه جويی اقتصادی  به دليل افرايش رطوبت وتصفيه هوا  به سلامتی جسمی وروانی هم کمک می کند.

 غذايتان رانگهداري وذخيره کنيد.

وقتی غذايتان را خودتان  کشت وتوليد کنيدبهترين وسالمترين روش جهت نگهداری غذا استفاده از جعبه های يخ وانبارهای زيرزمينی خنک می باشدکه سلامتی غذا به اين روش بيش از يخچال تا مين است.»

- ديدگاه  »براندا وروبرت وال».

اماصولي كه از ديدگاه »براندا وروبرت وال» بايد رعايت شود تا يك بنا به عنوان نمونه ای از يك معماري پايدار طبقه بندي شود عبارتست از:  

- حفظ انرژي

   بنا بايد طوري ساخته شود كه نياز ساختمان يه سوختهاي فسيلي را به حداقل برساند.

- هماهنگي با اقليم

بناها بايد طوري طراحي شوند كه با اقليم ومنابع انرژي موجود در محل احداث هماهنگي داشته وكار كند.

كاهش استفاده از منابع جديد مصالح

   ساختمان ها بايستي به گونه اي طراحي شوند كه ميزان استفاده از منابع جديد را تا حد ممكن كاهش داده ودر پايان عمر مفيد خود براي ساختن بناهاي جديد،خود به عنوان منبع جديد به كار روند.

-  بر آوردن نيازهاي ساكنان

   در معماري پايدار بر آورده شدن نيازهاي روحي وجسمي ساكنان از اهميت خاصي بر خوردار است.

هماهنگي با سايت

  بنا بايد با ملايمت در  زمين سايت خود قرار گيرد وبا محيط اطراف سنخيت داشته باشد.

كل گرايي

  تمام اصول معماري پايدار بايد در يك پروسه كامل –كه منجر به ساخته شدن محيط زيست سالم مي شود-تجسم يابد. »

 

ديدگاه « راکی مانتين»:

»طراحي پايدار يك طراحي يكپارچه از معماري، مهندسي الكتريكال و سازه است و در آن تيم طراحي به منظور ارتباط با زيبايي شناسي سنتي، تناسبات، مقياس، بافت، سايه روشن ها و امكانات، نيازمند ارتباط بلند

 مدت با مسائل محيطي، اقتصادي و انساني مي‌گردد.

 «راكي مانتين»، پنج شاخص را در طراحي پايدار بر مي‌شمارد:

1-    پلان و طراحي بر اساس معماری پايدار بايد قابل مقايسه با طراحي سنتي باشد. تصميمات اوليه، تأثيرات عميقي بر كارايي، طراحي انرژي خورشيدي غير فعال، نور روز و سرمايش طبيعي دارد.

2-    طراحي پايدار بيش از يك فلسفه ساختماني و يك سبك ساختماني است و هيچ نگاه يا سبك خاصي ندارد.

3-    ساختمانهاي پايدار، هزينه بيشتري نداشته و نه حتي پيچيده تر از ساختمانهاي سنتي‌است.

4-    طرح تكميلي زماني است كه هر يك از اجزاء خود را به عنوان بخشي از يك كليت بزرگتر در نظر گرفته شود.

5-    كاهش مصرف انرژي و افزايش سلامت انسان بايد اصول طراحي پايداري را سازماندهي كند. المانهاي ديگر طراحي مي توانند جنبه هاي معمارانه انرژي، ذخير انرژي پوسته و كارايي آن و پيشرفت مكانيكي و  را در نظر گيرند.

يا به عبارت ديگراين 5 اصل عبارتند از:

شناخت مكان: طراحي پايدار با شناختي از مكان مطرح مي شود. زيرا اگر ما به مسائل ظريف مكاني حساسيت داشته باشيم، مي توانيم بدون تخريب در آن ساكن شويم. شناخت مكان مانند جهت نور يك ساختمان به طراحي كمك كرده و باعث محافظت محيطي و دسترسي به حمل و نقل عمومي آسان مي گردد.

ارتباط با طبيعت: در طراحي سايت كه چه درون شهر و چه در محيطي تر باشد، طراحي هماهنگ با طبيعت، بازگشت به زندگي محيطي را در خود دارد و تأثيرات طراحي به ما كمك مي كند كه فضايي طبيعي داشته باشيم.

شناخت فرايندهاي طبيعي: در طبيعت اتلافي وجود ندارد. توليد يك ارگانيسم، غذا را براي ديگري فراهم مي سازد و به عبارتي، سيستم هاي طبيعي، چرخه بسته اي دارند. با كار با فرايندهاي زنذده، ما به نياز گونه ها، احترام گذارده و با ساخت چرخه هاي طبيعي و فرايندهاي قابل مشاهده، طراحي را به زندگي بازگشت مي دهيم.

- شناخت تأثيرات محيطي: طراحي پايدار كوششي جهت داشتن شناختي از تأثيرات محيطي طراحي با ارزيابي سايت است. انرژي نهفته، سموم مصالح و … و به عبارتي تأثيرات منفي محيطي مي تواند با كارايي انرژي، تكنولوژي ساختارها و انتخاب مصالح پايداري، تخفيف پيدا كند.

- فرايندهاي طراحي باز ايجاد انشعاب: طراحي پايدار در مي يابد كه گوش سپردن به هر صدايي مفيد است. همكاري با سيستم هاي اجرايي، مهندسين و غيره در ابتداي طراحي رخ مي دهد و همچنين طراحان به صداي اجتماعات محلي و مصرف كننده ها (بافت مسكوني همسايگي يا كاركنان) گوش فرا مي دهند.

- شناخت مردم:طراحي پايدار بايد گستره وسيعي از فرهنگها، نسل ها، مذاهب و عادات                مردمي كه آنرا بكار برده يا در آن ساكن مي شوند، مورد توجه قرار دهد و اين نيازمند حساسيت به نيازهاي مردم و جامعه است.

 

۳-
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 14:1 توسط دهخدا |